ماهیت هیچ جریان سیاسی را نمی‌توان صرفاً از آن‌چه خود درباره خویشتن می‌گوید شناخت. برای این شناخت باید به اعمال ایشان نگریست. ولی گاهی اوقات حرف دل انسان، ناخودآگاه بر زبان جاری می‌گردد و ماهیت‌اش در سخن هویدا می‌شود.

روز چهارم فروردین‌‌ماه، هنگامی‌که بیش‌تر مردم در شهرهای کردنشین ایران در حالِ رقص و پایکوبی نوروزی بودند، کارگری که شغلش کفاشی در پیاده‌روی یکی از خیابان‌های پیران‌شهر بود، دست به خودکشی می‌زند. تنها پس از گذشت دو روز از حادثه‌ی مزبور یکی دیگر از فرودستان جامعه در پیران‌شهر هنگامی‌که مشغول کول‌بری بود، در برف و کولاک وحشتناک از همراهانش جدا شده و در مسیر بازگشت به سوی مرز گم می‌شود. پیکرِ بی جان این کول‌بر در روز دوشنبه، ششم فروردین ماه، با ملایم‌تر شدن جو و با تلاش افراد بومی در ارتفاعات مرزی پیدا می‌شود.

چه باید بخوریم؟

احتمالاً در تلویزیون یا شبکه‌های اجتماعی شنیده باشیم ، یک کارشناس برای چاقی، یا یک پزشک برای جلوگیری از دیابت و بیماری‌های دیگر می‌گویند چه بخوریم، یا چه نخوریم؟ اما امسال، فراتر از مجموعه‌ی توصیه‌ها، دولت تصمیمی درباره‌ی خوردن و یا نخوردن ما گرفت. اما اشتباه نکنیم، دولت‌ نگران سلامت جامعه‌ نشده. این‌بار برای دولت سرمایه‌داران، خورد و خوراک طبقه‌ی کارگر و کارگران مزدی معضل شده بود.

کارگران میوه چین

ما کارگران فصلی میوه‌چین، آن دسته از افراد طبقه‌ی کارگریم که ناچار به فروش موقتی نیروی کارمان به صاحبان باغ‌ها و مالکان زمین‌های کشاورزی هستیم؛ مانند سایر هم طبقه‌ای‌هایمان که به‌جز کالای نیروی کارِ خود چیزی برای فروش ندارند. خریداران نیروی کار ما افرادی از طبقه‌ی سرمایه‌دار و مالکان زمین هستند. بر طبق آن‌چه ذکر شد، در این گزارش کوتاه تلاش می‌شود گوشه‌ای از زیست و کار کارگران میوه‌چین در استان آذربایجان غربی و موانع مبارزاتی آن‌ها را بازگو نماییم.

آتش‌زدن 1300 تن کالای قاچاق به ارزش ریالی بیش از 5 هزار میلیارد تومان

فرمانده‌ی کل نیروی انتظامی کشور، سردار رادان، با افتخار از آتش‌زدن 1300 تن کالای قاچاق به ارزش ریالی بیش از 5 هزار میلیارد تومان خبر داد و گفت: اگر حتی این کالاهای قاچاق به صورت مجانی در اختیار گروهی از مردم قرار بگیرد یعنی قسمتی از تقاضا را ضربه زده است. وقتی قسمتی از تقاضا ضربه می‌خورد یعنی قسمتی از عرضه ضربه می‌خورد و وقتی قسمتی از عرضه ضربه می‌خورد، یعنی این‌که صاحب سرمایه و تولیدکننده ناامید شود .

همه‌چیز برای فروش؛ نقدی بر روایت زندگی کارگران در فیلم

در سطح مناسبات اجتماعی ما شاهد آشکار شدن شکاف عمیق میان ثروتمندان و فقرا هستیم و چنین شکاف عظیمی نیز، نفرت و خشم طبقاتی را به همراه دارد. این خشم و نفرت طبقاتی برخاسته از پدیدار شدن تضاد کار و سرمایه است که لرزه بر اندام سرمایه‌داران، نظریه‌پردازان، هنرمندان و سینماگران بورژوایی انداخته است. به همین دلیل است که این سینماگران با ارائه‌ی تصویری غیرصحیح، کاذب و اهریمنی از کارگران، بر سرکوب و کنترل این لشکر اهریمنی خطرناک مهر تأیید خود را می‌زنند. د راین یک دهه فیلم‌های زیادی با این محتوا ساخته شده و فیلم «همه‌چیز برای فروش» تنها یک نمونه از آن است.

تفاوت آری، تضاد نه؛ نگاهی به فیلم دست‌نیافتنی‌ها (The Intouchables)

از آغاز تا پایان فیلم دست‌نیافتنی‌ها (The Intouchables) با مجموعه‌‌ای از تصاویر و روایت‌هایی روبه‌رو می‌شویم که هدفش به تصویر کشیدن ما در جهانی است که زندگی می‌کنیم. اما چه جهانی؟ جهانی که علی‌رغم تفاوت‌های موجود میان انسان‌ها اما صِرف همین انسان بودنْ نوعی از هم‌سانی را برای آن‌ها به ارمغان می‌آورد که حکم به همیاری و همراهی و در نتیجه زیست مسالمت‌آمیز آن‌ها خواهد داد. در عمل آن‌چه فیلم به خوبی سعی در نمایان ساختن آن دارد یعنی تفاوتْ به جای تضاد را می‌توان محور اساسی فیلم دانست. از این روی است که پیش‌فرض اساسیِ چنین نگاهی به تصویر کشیدن افراد به سبب نوع بشر بودنشان و فارغ از شرایط اجتماعی مشخصی که در واقعیت دارند، است.

کارگرانِ بالاشهرنشین

طبقه‌ی کارگر معمولاً در محله‌های پایین شهر و کارگرنشین زندگی می‌کنند. کارگران به اقتضای شغلی که دارند گاهی مجبور به رفتن به محله‌ی پولدارها‌ می‌شوند. صبح زود شاهد کارگرانی هستیم که خواب‌آلوده در کنار ایستگاه‌های بی‌آرتی و مترو منتظرند که به سمت شمال شهر بروند. منطقه‌ای که ساختمان‌های شیک و شکیل دارد، مدل ماشین‌ها در آن منطقه متفاوت است و شهر منظم و تمیز است. غروب باید با خیل خستگی و کلافگی مجدد به سمت محله‌های نامنظم و کثیف و شلوغ خود برگردند. شاید شما هم گاهی به این فکر کرده باشید که زندگی‌کردن در محله‌های پولدارنشین چقدر دل‌انگیز است. این همان موهبتی است که برای سرایدارها دردسرهای بزرگی درست کرده است.

کراهت زیستن در جامعه‌ی سرمایه‌داری (4): سلبریتی‌های انسان‌دوست، یا همان انگل‌های پرمدعا

پیمان معادی در فستیوال کن، وقتی در نشست خبری فیلم «برادران لیلا» میکروفن به دست گرفت، قسمتی از سخنانش چنین بود: «درصدی از آ‌دم‌ها در ایران اگر یخچال خانه‌شان خراب بشود طبقه‌ی اجتماعی‌شان عوض می‌شود. یعنی هزینه‌ی تعمیر یک یخچال می‌تواند طبقه‌ی اجتماعی شما را ببرد پایین‌تر.» خب، مقصود وی این بوده است که تورم زیاد است و گرانی بیداد می‌کند و هزینه‌های زندگی بالاست. اگر از این بگذریم تریبون فستیوال کن، که جمعی‌ست از افرادی مرفه و دماغ بالا شبیه خودش، چه جای این صحبت‌هاست، چند نکته وجود دارد که خوب است در میان گذاشته شود.

«بی‌کار» کیست؟ «بی‌کاری» چیست؟ کارگران پاسخ می‌دهند

همه‌ی ما آدم‌های بی‌کار زیادی دیده‌ایم: کسانی که از کارکردن فرار می‌کنند و یا افرادی که دربه‌در دنبال کارند. چه‌ آن‌ها که به نظر مشغول کار‌ند و شاغل محسوب می‌شوند اما در عمل هیچ‌کاری نمی‌کنند،مثل رئیس کارخانه‌ای که تنها پشت میزی نشسته‌ و پول‌های واریزی به حساب‌های‌اش را می‌شمارد، و چه آن‌هایی که هزارجور تلاش می‌کنند و تا شب گرفتار‌اند، اما جزء آمار شاغلان محسوب نمی‌شوند! «بی‌کار» و «بی‌کاری» مفهومی طبقاتی است. در مناسباتِ سرمایه‌دارانه، جبهه‌ی سرمایه تنها دارنده‌ی سرمایه است که قدرت خود را در خرید مواد اولیه، ابزارِ کار و نیروی کار نشان می‌دهد و جبهه‌ی کار تنها تولیدکنندگان جامعه هستند. سرمایه‌داران سعی می‌کنند حتی وظیفه‌ی خرید و حفظ و حراست از سرمایه را نیز به دوش دیگران…