›
داستان کوتاه
25 مطلب
تازهترین ↓

داستان کوتاه «تلاش مداوم و صبورانه» – میان ماه من تا ماه گردون (۲)
بهروز به افشین گفت «بیغیرت نمیپرسی چی شده؟» قبل از اینکه افشین بگوید که معلوم است که چه اتفاقی افتاده، زهره گفت…

داستان کوتاه «نمیتوانم»
ذبیح کار ثابتی نداشت. یک مدت دستفروشی میکرد. شهرداری بساطش رو ضبط کرد. یک مدت کارگر موقت ساختمانی شد ولی کار سخت…

داستان «پلتفرم»
بهادر با هادی هم تماس گرفت و گفت که شرایط این استان بهخاطر صنعتیبودن و فشار اقتصادی برای توسعة گروهها و هستههای…

داستان کوتاه «میلکاموزا» از منصور یاقوتی
داستان از آگاهی حرف میزند، اما نه هر نوع آگاهیای؛ آگاهی نزد کارگران و برای کارگران. داستان از زبان کارگران، از زندگی…

داستان کوتاه «میان ماه من تا ماه گردون»
تقریباً یک ساعت بود که هوا تاریک شده بود. رقص شعلههای آتش و دود ناشی از سوختن آشغالها در سطلهای زباله به…

داستان «لبخندی از لذتِ مبارزه»
کارها طبق پیشبینی و برنامه پیش رفت. کمیتهی کارگری متشکل از غلامعلی و ماشاءاللهخان و سه نفر دیگه تشکیل شد. بازرس هم…




