›
فراز پاکدل
3 مطلب
تازهترین ↓

مجموعه داستان «زندگی و مبارزه»
مدتی بود که ضرورتِ توضیح مسائل مارکسیستی به زبان ساده برای کارگران ذهنم را مشغول کرده بود. حس میکردم بیان مسائل نظری…

داستان کوتاه «میان ماه من تا ماه گردون»
تقریباً یک ساعت بود که هوا تاریک شده بود. رقص شعلههای آتش و دود ناشی از سوختن آشغالها در سطلهای زباله به…

داستان کوتاه «دستهای به هم پیوسته»
غروب بود، هوا کمکم داشت تاریک میشد. مجید در حالی که یک نان بربری زیر بغل داشت وارد کوچه شد. یک سر…

