›
اورهان کمال
2 مطلب
تازهترین ↓

داستان کوتاه: درجه دو
كشتی مسافرتی اوسكودار آمادهی حركت شده بود و عمَر و پدرش هم سوار این كشتی بزرگ شده بودند. اوسكودار مسافران جزیرههای همجوار…

داستان کوتاه: اول از همه نان
دیگر دیر شده است. آیتن زیر نور بیجان چراغی که از سقف اتاق آویزان بود مشغول خواندن آگهیهای هفتگی روزنامه بود. در…
