نظام مالکیت از قدیم شکلهای مختلفی به خود گرفته است. در دوران بردهداری اربابْ مالکِ تمام و کمال بَرده بود و میتوانست با بردههای خود مانند هر دارایی دیگرش برخورد کند. بردهها حتی نمیتوانستند تشکیل خانواده دهند و هیچ بهرهای از مالکیت نداشتند. در دوران فئودالیسم یا ارباب رعیتی، ارباب یا فئودال مالک زمین بود. رعیتها، خود و خانوادههایشان، نیز باید بر زمین ارباب کار میکردند و تنها مالک سهم کوچکی از آنچه تولید میکردند بودند. در نظام سرمایهداری مناسبات مالکیت تغییر کرد. در این مناسبات که به تقدیس مالکیت خصوصی میپردازد، به نظر میآید هر کس آزاد است که همه چیز را به مثابه کالا مالک شود. اما در عمل تنها بخش بسیار بسیار کوچکی از جامعه مالک بخش…
جامعهی فعلیْ سرشار از انگیزههای کاذب فردمحورانهای است که از فرهنگ سرمایهدارانه به وجود میآیند. تنها انگیزهای که در این نظام غیرانسانی برای کارگران واقعی است و در راستای هستی و شرایط آنها و در جهت رفع و انحلال وضع موجود میباشد، انگیزهی تشکلیابی و مبارزه برای تسخیر دولت و رفع انحصار بر مالکیتِ ابزار تولید است. با اشتراکیسازی و اجتماعی کردن ابزار تولید و زمین، همهی انسانها میتوانند از پیشرفت هزاران سالهی تمدن بشری، که متعلق به تمام نوع بشر است، به شکلی عادلانه استفاده کنند و زندگی خود را مصروف احیای و توسعهی ابعاد انسانی و قوای خلاقهی خود سازند.
همه شاهد بودهایم که در صحبت حول سیاست و اقتصاد، همواره افرادی پیدا میشوند که از مدل اقتصادی-سیاسی سوئد دفاع کرده و سوئد را به عنوان کشوری ایدهآل برای تمامی طبقات و اقشار معرفی میکنند. برخی میگویند در سوئد ثروت بهطور عادلانه میان کارگران، کارمندان و کارفرمایان تقسیم شده است، برخی میگویند در سوئد زندگیات از بدو تولد تا مرگ تأمین است و عدهای ادعا میکنند در سوئد همه مرفهاند و همهی امور را با ارادهی خود تعیین میکنند. منشأ این ادعاها بنگاههای رسانهای و آکادمیک سرمایهداری هستند که این تصویر وارونه را تولید کرده و به خورد زحمتکشان میدهند
سلام و عرض ادب خدمت تمام رفقا و همطبقهایهای عزیزم. من هم مثل شما که این متن را میخوانید یک کارگرم، و به تازگی وارد قسمتی از کار در حوزهی ودینگ (ازدواج) شدهام و از نزدیک شاهد لِه شدن استخوانهای کارگرانی در سنینِ مختلف هستم؛ و به شدت در حال رنج کشیدن از تماشای استثمارِ کارگرانی هستم که در این حوزه با پایینترین دستمزد و بالاترین ساعت کار در حال فعالیتاند تا یک شب باشکوه را برای فرزندان طبقهی صاحبِ سرمایه رقم بزنند. ولی نمیتوانم استثمارشدن این کارگران را ببینم و ساکت بمانم. فکر کردم کوچکترین کاری که میتوان برای آگاه شدن آنها انجام داد.
این نمایشنامه تقدیم میشود به: کارگران اخراجی و تمامِ قربانیانِ قوانینِ ناعادلانهی کار. دکترِ عبوث پُشت میز نشسته، بیمار در میزند و وارد میشود...




