داستان کوتاه «رفیق» - فخرالدین احمدی سوادکوهی

داستان کوتاه «رفیق»

داستان کوتاه «رفیق» به قلم فخرالدین احمدی سوادکوهی، لحظه‌هایی کوتاه از زندگی و کار روزمره‌ی کارگران ساختمانی روزمزد را روایت می‌کند. رقابت و رفاقتِ موجود میان آن‌ها را هم‌زمان به تصویر کشیده و از زشتیِ این رقابت و پراکندگی و…

داستان کوتاه «صاحب‌خانه‌ی ما» از عزیز نسین

داستان کوتاه «صاحب‌خانه‌ی ما» از عزیز نسین

مِحمِت نُصرت معروف به عَزیز نِسین نویسنده، مترجم و طنزنویس اهل ترکیه بود. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوان‌سالاری و نابرابری‌های اقتصادی در جامعه‌ی ترکیه می‌پردازند. بسیاری از داستان‌های کوتاه او را ثمین باغچه‌بان، احمد شاملو، رضا همراه و…

داستان کوتاه «اعتصاب» - منصور یاقوتی

داستان کوتاه «اعتصاب» – منصور یاقوتی

داستان کوتاه اعتصاب، نوشته‌ی منصور یاقوتی، ضمن بیان مسائل عمده‌ی طبقه‌ی کارگر و ناتوانی‌های آنان، راه را یکسره بر امید و مبارزه‌ی طبقاتی نمی‌بندد و در ژرفای خود راه را برای فردایی روشن ترسیم می‌کند. فردایی که در آن نادعلی…

داستان کوتاه «حادثه در کارگاه مرکزی» از قاضی ربیحاوی

داستان کوتاه «حادثه در کارگاه مرکزی» از قاضی…

قاضی ربیحاوی، داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس ایرانی زاده‌ی 1335 در آبادان است. از جمله آثار او می‌توان به مرداد پای كوره‌های جنوب، نخل و باروت، خاطرات یک سرباز، و از این مكان اشاره کرد. داستان حادثه در کارگاه مرکزی ، به…

داستان «غده‌ای به نام خلیل» از قاضی ربیحاوی

داستان «غده‌ای به نام خلیل» از قاضی ربیحاوی

قاضی ربیحاوی، داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس ایرانی زاده‌ی 1335 در آبادان است. از جمله آثار او می‌توان به مرداد پای كوره‌های جنوب، نخل و باروت، خاطرات یک سرباز، و از این مكان اشاره کرد. داستان غده‌ای به نام خلیل ، به…

داستان «بلندی‌های آتش» از قاضی ربیحاوی

قاضی ربیحاوی، داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس ایرانی زاده‌ی 1335 در آبادان است. از جمله آثار او می‌توان به مرداد پای كوره‌های جنوب، نخل و باروت، خاطرات یک سرباز، و از این مكان اشاره کرد. داستان بلندی‌های آتش، به سال 1358 در…

داستان درجه دو - اورهان کمال

داستان کوتاه: درجه دو

كشتی مسافرتی اوسكودار آماده‌ی حركت شده بود و عمَر و پدرش هم سوار این كشتی بزرگ شده بودند. اوسكودار مسافران جزیره‌های هم‌جوار را به یكدیگر و نیز شهر بزرگ جابه‌جا می‌كرد.

داستان اول از همه نان - اورهان کمال

داستان کوتاه: اول از همه نان

دیگر دیر شده است. آی‌تن زیر نور بی‌جان چراغی که از سقف اتاق آویزان بود مشغول خواندن آگهی‌های هفتگی روزنامه بود. در ضمیمه‌ی روزنامه جهت اطلاع مشتریان، سیاهه‌ای از کالاهای جدید چاپ شده بود.