در هفتههای اخیر، اخبار بسیاری منتشر شده است که قوانین و آییننامههای مختلف را مورد بازنگری قرار دادهاند. گویا وزارت کار و سازمان تأمیناجتماعی، با اتاق بازرگانی به این نتیجه رسیدهاند، که فرصت پیش آمده بعد از جنگ با اسرائیل را غنیمت شمارند و تهاجم وسیعی به منافع طبقهی کارگر داشته باشند. به قول مدیر عامل سازمان تأمین اجتماعی (مصطفی سالاری)، «ساماندهی معافیتهای بیمهای و مشاغل سخت و زیانآور از جمله برنامههای اصلاحی است». البته بخشی از این «برنامههای اصلاحی» به پشتوانه برنامهی توسعهی هفتم صورت میگیرد.
به گزارش خبرنگار حوزهی انتظامی رکنا از خوزستان، دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوشتر پس از بررسیهای قضایی، صاحبخانهای در شهر گوریه را که در جریان درگیری مسلحانه باسارقان به قتل دو نفر از آنان اقدام کرده بود، با احراز شرایط دفاع مشروع از اتهام قتل تبرئه کرد... وی با استفاده از سلاح شکاری به دفاع از خود و خانواده پرداخت و موفق شد سه نفر از مهاجمان را هدف قرار دهد. در نتیجهی تیراندازی، دو نفر از سارقان در دم جان باختند و یک نفر دیگر به شدت زخمی شد.
جلسات فیدبک معمولاً بهعنوان فضایی برای خلاقیت، رشد فردی و بهبود عملکرد بازنمایی میشوند؛ صحنهای که در آن نیروی کار نهتنها از حمایت سازمان برخوردار است، بلکه میتواند در مسیر «بهبود» و «پیشرفت» گام بردارد. این تصویر ظاهراً بر شفافیت، دوستی و اعتماد متقابل بنا شده است. اما پرسش بنیادین این است: آیا این روایت حقیقت را آشکار میکند یا تنها چهرهای بزکشده از مناسبات قدرت در دل سرمایهداری است؟
سرمایهداران حریص و طمّاع که ماشینهای انباشت سرمایه و سودند از ابتدای دههی نود فرصتی استثنایی یافتند تا با سفتهبازی و طلا و دلاربازی، به جریان دادن مسیر ثروت از آحاد جامعه به سوی خودشان مبادرت ورزند. تا قبل سالهای اول دههی نود دیدن لامبورگینی و مازراتی و ... در خیابانهای ایران تقریباً غیرممکن بود، ولی از این سالها به بعد بود که در اندک مدتی صاحبان این اتومبیلها و ویلاهای لاکچری شروع به تفاخر میانمایه در صفحات مجازی و خیابانها کردند.
تلقی انگلوار از کار نامولد، نه مناسبات سلطهی طبقاتی را افشا میکند و نه به نقد منطق انباشت میپردازد؛ بلکه آنها را طبیعی، ضروری و مسئلهای اخلاقی جلوه میدهد. این دقیقاً کارکرد ایدئولوژی سرمایهدارانه است: وارونهسازی واقعیت بهگونهای که استثمار، عدالت، و سلطهی طبقاتی، لیاقت جلوه کند. از همینرو، چنین نگرشی نه بیرون از سرمایهداری، بلکه برآمده از درون منطق ایدئولوژیک آن و همزمان بازتولیدکنندهی آن است.
میخواهم بهعنوان یک نفر از بدنهی کارگران جهان بگویم که ما درستتر و اساسیتر از من است. تا زمانی که صحبت از من باشد تمامیِ بار این مصیبت و رنج استثمار و کارگری بر عهدهی من است؛ یعنی بدبختی، بی پولی، مریضی زن و بچه و ... همه و همه حاصل بی عرضگی ما کارگران است. پولداری و موفقیت سرمایهدارن نیز از شخصیت و صلابت آنها ناشی شده است. در این حالت افراد تعیینکنندهی جهان خود هستند.