نمایش‌نامه «خطِ خواب» (۱)

«اسماعیل» با لباس فرمِ کارخانه تنها در صحنه مشغولِ تعمیرِ بخشی از یک دستگاهِ عظیم است. یک جعبه ابزار در کنارش دارد و با ابزارآلاتِ مختلف در حالِ کار است. «صابر»، یکی دیگر از کارگران با همان لباس فُرم وارد می‌شود.

داستان کوتاه «اخلاق کارگری و تشکل‌های کارگری»

بهادر زنگ در را فشار داد. کمی بعد مجید در را باز کرد. با هیجان گفت «خیلی منتظرتون بودیم… سلام!» و بلافاصله داد زد «مامان آقا بهادر.» بهادر با لبخند گفت «سلام. چطوری پهلوان؟» مجید همان‌طور که آستین بهادر را گرفته و می‌کشید گفت «خوبم، خوبم، خیلی خوبم.» بهادر گفت «یواش، آستینم رو نکش، تخم مرغ‌ها میوفتن. بیا شونه‌ی تخم‌مرغ و کیسه رو بگیر و ببر تو آشپزخونه.» مجید وسایل را گرفت و سریع برد آشپزخانه و برگشت، همراه بهادر به داخل اتاق رفتند.

داستان کوتاه «دست‌های به هم پیوسته»

غروب بود، هوا کم‌کم داشت تاریک می‌شد. مجید در حالی که یک نان بربری زیر بغل داشت وارد کوچه شد. یک سر کوچه به خیابان اصلی که نانوایی و اکثر مغازه‌ها در آن بود می‌خورد و آخر آن به خیابان یک‌طرفه‌ی باریک و فرعی دیگر. منزلِ مادر مجید سه تا خانه مانده به آخر کوچه بود. خانه‌ها اکثراً یک طبقه و بسیار کوچک بودند. مجید تکه‌های کوچک نان بربری داغ را می‌کَند، در دهان می‌گذاشت و با لذت آهسته می‌جوید. ناگهان یک دوچرخه سوار به سرعت از آخر خیابان به داخل کوچه پیچید. نتوانست تعادل خود را حفظ کند و محکم به دیوار خورد و روی زمین افتاد.

داستان کوتاه «رفیق» - فخرالدین احمدی سوادکوهی

داستان کوتاه «رفیق» به قلم فخرالدین احمدی سوادکوهی، لحظه‌هایی کوتاه از زندگی و کار روزمره‌ی کارگران ساختمانی روزمزد را روایت می‌کند. رقابت و رفاقتِ موجود میان آن‌ها را هم‌زمان به تصویر کشیده و از زشتیِ این رقابت و پراکندگی و زیباییِ رفاقت و همبستگیِ کارگران برایمان سخن می‌گوید. داستان کوتاه «‌رفیق»پی‌دی‌اف فؤاد دل‌نگران به ساعتش نگاه کرد. ده صبح بود و دلهره به جانش ریخت از این که به ظهر نزدیک می‌شوند و هنوز جایی مشغول نشده. به بقیه‌ی کارگرها نگاه کرد که با وسایل‌شان نشسته بودند و سیگار دود می‌کردند. حدس زد باید یاد آبادی و ولایت افتاده باشند. جوان، پیر، میانسال، همه کنار خیابان روی جدولِ رنگ‌پریده نشسته بودند و خیابان دیگر جا کم آمده بود: - غمت…

نگاهی به فیلم مستند «اصفهان در بوق کارخانه‌ها»

فیلم مستند اصفهان در بوق کارخانه‌ها به کارگردانی بهروز ملبوس‌باف تاریخ شکل‌گیری صنعت مدرن نساجی در اصفهان و فراز و فرود مبارزات کارگرانش را روایت می‌کند. مستند با تصاویر کارخانه‌های متروک و دربسته‌ی نساجی در خیابان چهارباغ اصفهان آغاز می‌شود؛ کم‌کم ما را با نامِ بعضی کارخانه‌ها و تاریخ تاسیس آن‌ها آشنا می‌کند که حوالی سال‌های 1300 تا 1330 است، و پس از آن روایت اصلی داستان کارخانه‌های نساجی اصفهان در چهار دوره آغاز می‌شود: دوره‌ی یکم: از حوالی انقلاب مشروطه (1285 هجری شمسی) تا سال 1320 دوره‌ی دوم: از ورود متفقین و شکستن خفقان رضاشاهی در 1320 تا 1330 دوره‌ی سوم: از فروردین  1330 تا مرداد 1332 دوره‌ی چهارم: پس از کودتای 28 مرداد 1332 تا انقلاب 1357 دوره‌ی…

داستان کوتاه «صاحب‌خانه‌ی ما» از عزیز نسین

مِحمِت نُصرت معروف به عَزیز نِسین نویسنده، مترجم و طنزنویس اهل ترکیه بود. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوان‌سالاری و نابرابری‌های اقتصادی در جامعه‌ی ترکیه می‌پردازند. بسیاری از داستان‌های کوتاه او را ثمین باغچه‌بان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کرده‌اند. داستان کوتاه صاحب‌خانه‌ی ما به قلم این نویسنده‌ی طنّاز نوشته شده است. ما در یک آپارتمان هفت طبقه می‌نشینیم، پنج طبقه‌ی این آپارتمان روی زمین و دو طبقه‌‎اش مانند معادن ذغال‌سنگ زیرِ زمین است. در زیر این دو طبقه، یک نیم‌طبقه‌ی دیگر هم هست. بنده در داخل این نیم‌طبقه می‌نشینم. سقف طبقه‌ها آن قدر کوتاه است که من در این مدت دو سال نفهمیدم صاحب آپارتمان آدم قد‌کوتاهی است یا سقف اتاق‌های آپارتمان را…